خاطره به دنیا اومدن دختره نازم آسمان
سلام دختره نازم .ببخشید خیلی دیر اومدم اخه از وقتی شما اومدی همه وقت مامانو پر کردی الهی قربونت بشم که انقدر ماه و دوست داشتنی هستی شب دنیا اومدن شما مامان و بابا تا صبح نخوابیدم هردومون کلی استرس داشتیم عمو علی هم اومده بود پیش ما تا بیاد بیمارستان.ساعت 4 رفتیم دنبال مامان ستاره ساعت 5.15 رسیدیم بیمارستان وای داشت نفسم بند می اومد خیلی استرس داشتم تا بابا پرونده تشکیل بده به من گفت برم بلوک زایمان بابا محمدم به خیال این که میتونه دوباره من ببن خدافطی نکرد خیلی دلم گرفت خلاصه با مامانی خدافظی کردمو رفتم تو اوملش کسی نبود به نظرم اونجا خیلی وحشتناک اومد انگار خیلی تنها بودم تا یه پرستار اومد بردم تو یه اتاقو گفت لباسامو عوض کنم بعدم فشار...
نویسنده :
nasim
15:09







